بایگانی برچسب: s

۶ مورد از گرانقیمت ترین پرنده های نظامی ارتش ایالات متحده؛ هیولاهای پرهزینه

از زمان آغاز پروژه ساخت جنگنده پیشرفته و پنهانکار F-35 Lighting II و افزایش دائمی هزینه های آن که می توان از عبارت «پول ریزی» برای آن استفاده کرد، بسیاری هزینه مالی و زمانی این پروژه را به نقد کشیده اند. اما F-35 تنها یکی از پروژه های نظامی پرهزینه پنتاگون در تاریخ صنعت نظامی ایالات متحده بوده است. به لطف اینترنت و دسترسی آزاد و عمومی مردم به اطلاعات بود که پروژه ساخت F-35 و هزینه های سرسام آور چنین خبرساز شده است وگرنه پیش از آن نیز پروژه هایی با هزینه های باور نکردنی صورت گرفته بود. در حالی که بمب افکن B-21 Raider به زودی وارد مرحله تولید انبوه می شود، ایده خوبی است که به گذشته نگاه کنیم و پرهزینه ترین پروژه های ساخت پرنده های نظامی در نیروی هوایی ایالات متحده را بررسی کنیم.

برای درک بهتر این هزینه ها باید بدانید که توسعه و تولید هواپیمای F-35 بیش از ۱٫۵ تریلیون دلار بوده و برای ساخت هر فروند از این جنگنده پیشرفته بیش از ۱۱۵ میلیون دلار هزینه شده است. لازم به ذکر است که هواپیماهای مخصوص رییس جمهور ایالات متحده که عموماً از آن ها با عنوان Air Force One یاد می شود در این فهرست جایی ندارند. هر یک از این هواپیماها بیش از ۶۰۰ میلیون دلار هزینه داشته و به همین دلیل می توانستند در رتبه دوم فهرست گرانقیمت ترین پرنده های ارتش ایالات متحده قرار گیرند اما به دلیل این که هواپیماهایی خاص بوده و تنها دو فروند از آن ها در سرویس قرار دارد تصمیم گرفتیم که آن ها را مد نظر قرار ندهیم.

۱- E-2D Hawkeye

هواپیمای هشدار سریع تاکتیکی E-2D Hawkeye ساخت کمپانی نورثروپ گرومان از دهه ۱۹۶۰ تاکنون در خدمت نیروی دریایی ایالات متحده بوده است. نمونه های مدرن E-2D Hawkeye برای همان ماموریت های اولیه به پرواز در می آیند اما یا سیستم های آویونیک،ارتباطی و سنسورهای بسیار پیشرفته. قیمت هر فروند از نسخه های مدرن این هواپیمای تجسسی ۲۳۲ میلیون دلار برآورد شده است.

۲- VH-71 Kestrel

هلیکوپتر VH-71 Kestrel تنها هلیکوپتر این فهرست است که البته دیگر در سرویس قرار ندارد. هزینه ساخت هر فروند از این پرنده ۲۴۱ میلیون دلار بوده و قرار بود جایگزین هلیکوپتر Marine One برای مسافرت های کوتاه رییس جمهور و دیگر ماموریت ها شود اما هزینه توسعه آن از کنترل خارج شده و به همین دلیل ادامه توسعه آن لغو شد. تمامی مدل های این هلیکوپتر به کانادا فروخته شد تا از قطعات آن استفاده شود.

۳- P8-A Poseidon

هواپیمای ضد زیردریایی P8-A Poseidon تنها ۱۰ سال عمر دارد و از سیستم های هشدار سریع و نبردهای سطحی نیز برخوردار است و در صورت نیاز می تواند برای دفاع از خود با جنگنده های دشمن نیز وارد نبرد شود. تمامی این قابلیت ها با هزینه ای ۳۲۶ میلیون دلاری برای هر فروند میسر شده است.

۴- C-17 Globemaster III

پرنده های گرانقیمت نیروی هوایی ایالات متحده

هواپیمای نظامی باری C-17 Globemaster III متعلق به کمپانی بوئینگ یک شاهکار واقعی است که حدود ۲۵ سال از ساخت آن گذشته و هیچ هواپیمای باری دیگری در ارتش ایالات متحده قابلیت های آن را ندارد. هزینه ساخت و نگهداری از یک فروند هواپیمای باری C-17 Globemaster III حدود ۳۳۸ میلیون دلار برآورد شده است.

۵- F-22 Raptor

جنگنده F-22 Raptor که از لحاظ پیشرفته بودن تکنولوژی تنها بعد از برادر جوانترش F-35 قرار می گیرد هنوز هم در بسیاری از معیارها می تواند رقیب سرسختی برای Lightning II باشد از جمله در زمینه هزینه ساخت. هر فروند از این جنگنده ۳۵۰ میلیون دلار هزینه دارد و بسیاری بر این باورند که نه تنها نباید تولید آن متوقف شود بلکه به دلیل قدرت و کارآمدی اش، پنتاگون باید تولید آن را از سر گیرد.

۶- B-2 Spirit

در هنگام تولید، برآورد شده بود که هزینه ساخت هر فروند بمب افکن رادارگریز و پنهانکار B-2 Spirit حدود ۷۳۷ میلیون دلار است که آن را به گرانقیمت ترین پرنده نظامی که تاکنون ساخته شده تبدیل می کند. اما با توجه به روزآمدسازی های متعدد و تغییراتی که در سال های اخیر روی آن صورت گرفته می توان گفت که هزینه ساخت هر فروند بمب افکن B-2 Spirit به رقم باور نکردنی ۲٫۱ میلیارد دلار می رسد.

موشک هایپرسونیک جدید با سرعت بیش از ۶ ماخ و غیرقابل رهگیری کمپانی Raytheon

کمپانی آمریکایی Raytheon که در زمینه ساخت موشک تخصص دارد از یک موشک هایپرسونیک جدید با موتور اسکرم جت رونمایی کرده که فرصت بسیار کمتری برای واکنش نشان دادن در اختیار سیستم های دفاع موشکی قرار می دهد. این موشک که هنوز نامی برای آن اعلام نشده می تواند با سرعت بیش از ۵ ماخ یا ۳٫۸۰۰ مایل بر ساعت (بیش از ۶٫۱۱۵ کیلومتر بر ساعت) از سیستم های دفاع هوایی گذشته و اهداف با ارزش را نابود سازد. این موشک یک «موج سوار» (waverider) توصیف شده است که طرحی ویژه از هواپیماهای با قدرت پرواز در سرعت های هایپرسونیک است.

در حال حاضر دو نوع سیستم پیشرانه هایپرسونیک وجود دارد: بوست گلاید (boost glide) و اسکرم جت. سلاح های هایپرسونیک بوست گلاید مانند موشک AGM-183 ARRW  که با نام Arrow نیز شناخته می شود در فضا توسط موشک های بالستیک تقویت شده و سپس با سرعتی باور نکردنی به سمت هدف خود شیرجه می روند. سلاح های بوست گلاید پس از جدا شدن از موشک دیگر توان موتوری پشت خود نداشته و بدون تقویت به سمت هدف خود پایین می آیند. دیگر مدل پیشرانه هایپرسونیک، اسکرم جت ها، تامین قدرت موشک جدید کمپانی Raytheon را بر عهده دارند. این موشک جدید یک مرحله بسیار کوچک بوستری دارد، یک موتور راکت مرسوم که برای افزایش شتاب موشک با هدف روشن شدن اسکرم جت طراحی شده است.

مقایسه انواع موشک ها

مانند تمام موتورهای دیگری که از اکسیژن هوا استفاده می کنند، این اسکرم جت نیز هوای در حال جریان به درون خود را گرفته و آن را به سمت محفظه احتراق هدایت می کند و از خروجی احتراق به عنوان نیروی پیشرانه استفاده می کند. برخلاف توربین ها و رمجت ها، اسکرم جت طوری طراحی شده اند که هوای در حال جریان با سرعت های سوپرسونیک را به درون خود بکشند که باعث می شود مقادیر زیادی هوا در این موتورها جریان داشته باشد. هوای بیشتر به معنای سوخت بیشتر است و دستکم در این طراحی، سوخت بیشتر به معنای سرعت بیشتر است. در نتیجه مهندسان بر این باورند که اسکرم جت ها می توانند سرعت های بالاتر از ۲۴ ماخ را نیز میسر سازند.

شیوه عملکرد موشک های هایپرسونیک

پنتاگون، که با شنیده شدن اخباری در مورد پیشی گرفتن روسیه و چین از ایالات متحده در زمینه سلاح های هایپرسونیک به سختی مورد انتقاد قرار گرفته بود، اکنون چندین سلاح هایپرسونیک در حال توسعه دارد که از دو نوع بوست گلاید و موتور اسکرم جتی هستند. علاوه بر موشک ARRW که هفته گذشته با موفقیت و با استفاده از بمب افکن های بی-۵۲ آزمایش شد، نیروی هوایی ایالات متحده دارای سلاح استراتژیک دیگری به نام Hypersonic Conventional Strike Weapon یا Hacksaw است و نیروی دریایی نیز برنامه ای برای تولید سیستمی جنگی با استفاده از تکنولوژی بوست گلاید دارد. DARPA نیز در حال توسعه دو سلاح هایپرسونیک است: Tactical Boost Glide و سلاح مفهومی هایپرسونیک هوازی با موتور اسکرم جت که به اختصار Hawk نامیده می شود. سلاح های هایپرسونیک، میدان نبرد جدیدی در زمینه سلاح های پیشرانه ای هستند که پروازهای اتمسفری با سرعت های بسیار بالا را نوید می دهند.

X-51A Waverider

این قابلیت به سلاح های دارای چنین تکنولوژی پیشرفته ای امکان می دهد که از رهگیری شدن توسط سیستم های دفاع موشکی با قابلیت های ویژه در امان بوده و هدفی بسیار سخت برای سیستم های دفاع هوایی موجود باشند. موشک جدید با سرعتی که به بیش از ۶ ماخ می رسد در هر ثانیه بیش از یک مایل و در هر ساعت بیش از ۷۶ مایل (بیش از ۱۲۲ کیلومتر) را در یک دقیقه طی خواهد کرد. بدرن ترتیب بسیاری از سیستم های دفاع موشکی دور برد موجود تنها ۳ دقیقه یا کمتر برای شناسایی، رهگیری و انهدام این موشک وقت دارند. بسیاری از سامانه های دفاع هوایی امروزی که برای انهدام هواپیماها و موشک های کروز طراحی شده اند، احتمالاً توانایی رهگیری سلاح های هایپرسونیک را ندارند موشک جدید کمپانی Raytheon شباهت زیادی به دیگر برنامه موشک هایپرسونیک جدید نیروی هوایی ایالات متحده با نام X-51A Waverider دارد که بین سال های ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۳ توسعه یافت.

شرکت لاکهید مارتین که دیگر پیمانکار بزرگ وزارت دفاع ایالات متحده است تاکنون ۴ فروند X-51A ساخته که هر یک سرعتی بیش از ۶ ماخ داشته و برد آن ها به ۴۰۰ مایل (بیش از ۶۴۰ کیلومتر) می رسد. پروژه Waverider ظاهراً بدون پیگیری و توسعه بیشتر به حال خود رها شد. در اواسط دهه ۲۰۱۰، با کاهش سرعت و در نهایت متوقف شدن پروژه های هایپرسونیک در پنتاگون، روسیه و چین اعلام کردند که هر دو در حال توسعه مطالعات خود در زمینه سلاح های هایپرسونیک هستند. اوایل سال جاری، گروهی از کارشناسان، پکن را پیشروترین کشور جهان در زمینه سلاح های هایپرسونیک اعلام کردند. هنوز مشخص نیست که پروژه هایپرسونیک جدید کمپانی Raytheon تا چه مدت فرصت برای تحقیق و توسعه دارد اما بر اساس اطلاعات درج شده در وبسایت این کمپانی، تست های پروازی روی سلاح های هایپرسونیک بین دو تا چهار سال آینده انجام خواهد شد.

بی صداترین و پیشرفته ترین زیردریایی غیر هسته‌ای جهان ساخت ژاپن

ژاپن در روزهای گذشته از طرح اولیه جدیدترین نسل زیردریایی های تهاجمی غیرهسته ای خود رونمایی کرده است. زیردریایی های جدید ۲۹SS قرار است که از اوایل دهه ۲۰۳۰ جایگزین زیردریایی های کنونی کلاس «سوریو» (Sōryū) شوند. این غول جنگی متعلق به آینده باعث خواهد شد که توکیو همچنان اعتبار خود را به عنوان سازنده بی صدا ترین و مدرن ترین زیردریایی های غیرهسته ای جهان حفظ نماید. یکی از شناخته شده ترین قدرت های تولید زیردریایی در سطح جهان کشوری است که به طور رسمی دارای نیروی دریایی نیست. نیروهای دفاع دریایی ژاپن بیش از ۲۰ فروند زیردریایی دیزلی الکتریکی در اختیار دارد که بهترین زیردریایی های غیر هسته ای جهان به شمار می آیند.

زیردریایی های موجود کلاس سوریو، زیردریایی های غول پیکر اما بی صدا هستند که به تکنولوژی عایق صدای گسترده در همه بخش ها، سیستم درگیری اتوماتیک و سیستم پیشرانه مستقل از هوا که به زیردریای امکان می دهد بدون آمدن به سطح هفته ها در زیر دریا بماند مجهز شده اند. سال گذشته بود که ژاپن این کلاس از زیردریایی های خود را با نصب باتریی های بزرگ لیتیومی-یونی به عنوان منبع بی صدای انرژی روزآمدسازی کرد. زیردریایی کلاس سوریو نسبتاً جدید و جوان به شمار می آید زیرا اولین نمونه آن در سال ۲۰۰۹ به آب انداخته شد، به همین دلیل درک جایگزینی بسیار زود آن برای بسیاری از نیروهای دریایی جهان دشوار است. اما ژاپن معمولاً زیردریایی های خود را تنها ۲۰ سال در سرویس نگه می دارد که دوره نسبتاً کوتاهی برای تجهیزات بزرگ و پرهزینه دریایی به شمار می آید.

بدین ترتیب صنایع سنگین میتسوبیشی، یکی از بزرگ ترین زیردریایی سازان کشور ژاپن، زیردریایی جدید ۲۹SS را طراحی کرده است. انتظار می رود که این زیردریایی در اواخر دهه ۲۰۲۰ به مرحله تولید نهایی برسد و نام آن از ۲۹اُمین سال حکومت امپراطور آکیهیتو (۲۹) و عبارت اختصاری زیردریایی تهاجمی غیرهسته ای (SS) گرفته شده است. زیردریایی ۲۹SS یک طراحی جدید بر اساس زیردریایی های کلاس سوریو با شکل دماغه و ظاهر بدنه متفاوت و منحصربفرد است که در زمینه حرکت در آب و به سطح آمدن رویکرد کاملاً متفاوتی دارد. در این زیردریایی شکل کلی بدنه زیردریایی های قبلی حفظ شده اما تغییراتی مهم در آن ها ایجاد شده است. اندازه باله به مقدار قابل توجهی کاهش یافته و در بدنه ترکیب شده است که کشش هیدرودینامیک آن را کاهش می دهد. این تغییر باعث بی صداتر شدن زیردریایی و افزایش نسبی سرعت آن خواهد شد و البته از مصرف انرژی نیز خواهد کاست.

زیردریایی های غیرهسته ای که در شرایط جنگی در زیر آب باقی می مانند باید با دقت بسیار بیشتری سوخت و انرژی خود را مدیریت کنند در غیر این صورت باید ریسک کرده و به سطح آب بیایند که می تواند عواقب جبران ناپذیری برای آن ها داشته باشد. صفحات شیرجه زیردریایی نیز از باله جدا شده و به بدنه اضافه شده اند. ۲۹SS همچنین به جای پروانه های معمول برای تولید پیشرانه از یک پمپ جت (pumpjet) استفاده می کند. برخلاف سیستم های پروانه ای متداول که از تیغه های بدون پوشش برای زیر و رو کردن آب استفاده می کنند، پمپ جت آب را به درون خود کشیده و تحت فشار آن را از انتهای خود بیرون می دهد. پمپ جت ها بسیار بی صداتر و دارای قدرت مانور بیشتری نسبت به پروانه های متداول بوده و معمولاً در زیردریایی های بسیار سریع با سوخت هسته ای مورد استفاده قرار می گیرند.

در حالی که انتظار نمی رود ژاپن به این زودی ها دست به تولید زیردریایی های هسته ای بزند، تغییر سیستم پیشرانه زیردریایی های آینده و استفاده از سیستم های تمام الکترونیکی می تواند سرعت را در این زیردریایی ها افزایش دهد. بعد از جنگ جهانی دوم وقفه ای در تولید زیردریایی ها در ژاپن رخ داد و وقتی که این صنعت در ژاپن از سر گرفته شد به شدت تحت تاثیر زیردریایی های آمریکایی قرار گرفت اما رفته رفته ژاپنی ها در طراحی زیردریایی هایشان راه خود را رفتند. زیردریایی های مدرن ژاپنی به خاطر پیچیدگی و پیشگام بودند در استفاده از تکنولوژی های جدید مانند باتری های لیتیومی-یونی مشهور هستند. طراحی جدید زیردریایی های این کشور بر روی بهبود جنس واقعی زیردریایی متمرکز بوده و نشان می دهد که نیروی دریایی ژاپن به ساخت زیردریایی های بسیار توانمند که به سادگی بهترین زیردریایی های غیر هسته ای جهان هستند ادامه خواهد داد.

۲۹SS  به احتمال فراوان همان سلاح های زیردریای های کلاس سوریو را خواهد داشت که از ۶ لانچر اژدر ۵۳۳ میلیمتری نصب شده روی دماغه تشکیل خواهد شد. این زیردریایی تا ۳۰ اژدر، ترکیبی از اژدرهای سنگین نوع ۸۹ و موشک های ضد کشتی ساب هارپون را حمل خواهد کرد. اگر چه به طور کلی تمایل برای نصب سیلوهای پرتاب عمودی در پشت باله زیردریایی ها باب شده است اما ژاپن موشکی برای استفاده در این سبک پرتاب ندارد. توسعه و تحقیقات بیشتر روی این نمونه اولیه از سال ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۸ ادامه داشته و اولین مورد از آن در حدود سال ۲۰۳۱ به آب انداخته خواهد شد.

چگونه روسیه شرایط را برای حضور نظامی در دیگر کشورها فراهم می‌کند؟

در حالی که نقش و نفوذ روسیه در سوریه و ونزوئلا در سال های اخیر توجه بسیاری را به خود جلب کرده است، کرملین در سکوت در حال پیدا کردن متحدانی در آفریقا با همان روش سه مرحله ای همیشگی خود است که از آن برای توسعه نفوذش در دیگر نقاط جهان استفاده کرده است. اولین مرحله از این نقشه سه مرحله ای، فروش تسلیحات نظامی است. چنین مراودات تجاری از لحاظ درآمد مالی، ایجاد روابط و همچنین آزمایش عملی تجهیزات نظامی بسیار به سود روسیه خواهد بود. برای مثال، پس از آنکه دولت اوباما تحویل تجهیزات نظامی مقرر شده به مصر را متوقف کرد، روسیه به یکی از بزرگ ترین کشورهای تامین کننده سلاح این کشور مهم آفریقایی تبدیل شد.

در سال ۲۰۱۵، قاهره بیش از یک میلیارد دلار صرف خرید تجهیزات نظامی ضد هوایی ساخت روسیه کرده و انتظار می رود که تا سال ۲۰۲۰ بیش از ۵۰ فروند جت نظامی نیز از این کشور خریداری کند. در قدم دوم، روسیه نیروهای مسلح کمپانی های نظامی خصوصی را برای درک بهتری و عمیق تری از شرایط کشور مقصد بدون اینکه کرملین به طور رسمی در آن دخالتی داشته باشد به آن کشور می فرستد. معمولاً شبه نظامیان خصوصی از رهبران محلی محافظت کرده، نیروهای نظامی آن ها را آموزش داده و نحوه استفاده از سلاح های روسی را به آن ها آموزش می دهند. برای مثال، کمپانی نظامی خصوصی واگنر (Wagner)، متعلق به یووگنی پریگوژین، دوست قدیمی ولادیمیر پوتین، است در مقابل اعطای امتیازات نفتی ویژه، خدماتی را به ژنرال خلیفه حفتر، فرمانده ارشد ارتش ملی لیبی که در حال فتح طرابلس است می دهد.

ارتش ملی لیبی به رهبری ژنرال حفتر، کنترل قسمت شرقی کشور که ذخایر غنی نفتی کشور در آن قرار دارند را در اختیار دارد و نیروهای کمپانی واگنر در مواردی حتی سلاح ها و گلوله های پیشرفته در اختیار نیروهای ژنرال حفتر قرار می دهند که در بالا بردن قدرت این نیروها بسیار موثر بوده است. عمر البشیر، رییس جمهور و دیکتاتور اخیراً مخلوع شده سودان نیز که در ۳۰ سال اخیر بر این کشور حکومت کرده، نیز در زمان درگیری های نظامی با بخش جنوبی و تظاهرات مخالفان که در نهایت به سقوط او منتهی شد، از دولت روسیه درخواست کمک نظامی کرده بود. در پاسخ به این درخواست، گروه هایی از شبه نظامیان متعلق به کمپانی های نظامی خصوصی روسیه از سوریه و اوکراین به سودان فرستاده شدند تا از رژیم دیکتاتوری بشیر محافظت کنند. اوایل سال جاری، شبه نظامیان روسی به سرکوب اعتراضات مردم سودان در خارطوم کمک کردند.

با این وجود، در آوریل نیروهای نظامی سودانی عمرالبشیر را از قدرت به زیر کشیدند. همچنین در حدود ۲۰۰ شبه نظامی متعلق به شرکت واگنر در اواخر سال ۲۰۱۷ و اوایل ۲۰۱۸ به جمهوری آفریقای مرکزی اعزام شدند. آن ها مسئولیت تامین امنیت فاوستین آرکانج توادرا، رییس جمهور این کشور، را بر عهده گرفت و دسترسی بدون محدودیتی به حلقه داخلی او برنامه زمانی او پیدا کردند. نزدیکی این شبه نظامیان روسی به رییس جمهور آفریقای مرکزی به حدی است که یکی از فرماندهان نظامی ایالات متحده در آفریقا عنوان کرده که این افراد رسماً در کابینه دولت حضور دارند. قصر برنگو و ۴۰ هکتار زمین های اطراف آن برای ساخت یک کمپ نظامی و پایگاه آموزشی در اختیار این نیروها قرار گرفته است. وظیفه اصلی این شبه نظامیان روسی محافظت از حکومت توادرا در مقابل ۱۴ گروه شورشی مخالف وی است.

سومین و آخرین مرحله نیز حضور رسمی نیروهای نظامی متعلق به روسیه در آن کشورهاست که لازم نیست عمیق و پرهزینه باشد، همان اتفاقی که در سوریه رخ داده است. این مرحله با فرستادن کارشناسان نظامی که هدف آن ها آموزش نیروهای محلی آن کشور و مراقبت از تسلیحات نظامی روسی است آغاز می شود. این موضوع اخیراً در جمهوری کنگو رخ داده است، جایی که رییس جمهور دنیس انگوسو ، ۲۲ سال پیش قدرت را در کشور بدست گرفت. بر اساس گفته های وزارت امور خارجه روسیه، کنگو هنوز هم از بسیاری از تجهیزات نظامی آن دوران که توسط اتحاد جماهیر شوروی ساخته شده بود استفاده می کند. روسیه اخیراً این قرارداد نظامی را تجدید کرده و معاون وزیر امور خارجه این کشور آن را «تجدید یک داستان بسیار زیبا به نام همکاری نظامی-تکنولوژیکی» دانسته است.

بر اساس قانون اساسی روسیه، «همکاری نظامی-تکنولوژیکی» به معنای این است که مسکو می تواند به این کشور سلاح بفروشد اما در صورت وقوع جنگی واقعی برای این کشور نخواد جنگید. برای چنین رابطه ای، دو کشور باید وارد مرحله بعدی شوند و آن همکاری نظامی است. تابستان سال گذشته، کرملین یک قرارداد همکاری نظامی با جمهوری آفریقای مرکزی منعقد کرد. ۹ ماه بعد، افتتاح دفتر وزارت دفاع روسیه در این کشور آفریقایی اعلام شده و یک محموله سلاح و مهمات به صورت مجانی در اختیار این کشور قرار گرفت. برنامه مداخله کرملی در بخشی از کشورهای آفریقایی بسیار موفقیت آمیز بوده است، از جمله در جمهوری آفریقای مرکزی و جمهوری کنگو که تسلط مسکو در منطقه برای بهره برداری از منابع زیرزمینی دست نخورده این منطقه را فراهم ساخته است.

برای تثبیت همکاری های موجود و آغاز همکاری های جدید، پوتین در حال آماده شدن برای میزبانی از اولین نشست روسیه-آفریقا در ماه اکتبر آینده در شهر سوچی است. انتظار می رود که سران تقریباً تمام کشورهای آفریقایی به این نشست دعوت شوند. به نظر می رسد که به دلیل ارتباطات قدیمی اتحاد جماهیر شوروی در این منطقه، پیدا کردن متحدان جدید در آفریقا برای روسیه بسیار آسان تر شده است. فرستادن چند صد نظامی روسی به این کشورها هزینه زیادی برای این کشور ندارد اما بر تعداد متحدان این کشور خواهد افزود، چیزی که روسیه در سال های اخیر کمتر داشته است.

چرا جماهیر شوروی هیچگاه موفق به فرود روی ماه نشدند؟

در روز ۳ جولای ۱۹۶۹، درست ۱۷ روز پیش از آنکه نیل آرمسترانگ و باز آلدرین قدم بر سطح ماه بگذارند، اتحاد جماهیر شوروی دومین تلاشش را برای پرتاب راکت خود به نام N1 به ماه انجام داد. هیچ اعلام رسمی برای این عملیات محرمانه صورت نگرفت اما ماهواره های جاسوسی ایالات متحده نظاره گر نابودی کامل یکی از دو سکوی پرتاب راکت مورد نظر در مرکز آزمایش فضایی تیوراتام، قزاقستان بودند. اتحاد جماهیر شوروی در آن زمان از این موضوع آگاه نبود اما امیدهای این کشور برای دستیابی به ماه نیز با خاکستر شدن این سکوی پرتاب در سال ۱۹۶۹ پایان یافت.

روس های هیچ وقت شانسی نداشتند

قصه راکت N1 اتحاد جماهیر شوروی و برنامه گسترده سفر به ماه در اتحاد جماهیر شوروی هنوز هم رازآلود باقی مانده به خصوص در مقایسه با برنامه آپولو. تاریخ نگاران هنوز هم بر سر این که چگونه و چرا برنامه فضایی پیشگامانه شوروی به یکباره در رقابت برای سفر به ماه عقب افتاده و هنگام قدم گذاشتن آرمسترانگ و آلدرین بر ماه، روس ها چقدر عقب بودند با یکدیگر اختلاف نظر دارند. حقیقت این است که تنها یک عامل در ناکام ماندن برنامه سفر فضانوردان شوروی به کره ماه دخیل نبود. بدون شک در باد پیروزی خوابیدن کرملین در ماجرای رسیدن آن ها به مدار زمین توسط اسپوتنیک و یوری گاگارین نقش مهمی در این موضوع داشت.

یوری گاگارین و سرگئی کورولف

رقابت های درونی بین رهبران برنامه فضایی شوروی- سرگئی کورولف، والنتین گلوشکو و ولادیمیر چلومی- نیز کمکی به پیشبرد برنامه این کشور برای رسیدن به ماه نکرد. اما از همان آوریل ۱۹۶۱، تصمیم گیران سیاسی ایالات متحده، سفر به ماه را به عنوان دستاوردی که به ا حتمال فراوان پیش از روس ها به آن دست خواهند یافت نشان کرده بودند و تنها دلیل نیز برتری اقتصادی و تکنولوژیکی ایالات متحده بود. به این موضوعات، حمایت کم حرارت ارتش اتحاد جماهیر شوروی از برنامه غیرنظامی فضایی کشور را اضافه کنید که بخش زیادی از هزینه های صنعت ساخت راکت را در اختیار داشته را نیز اضافه کنید تا مشخص شود که مهندسان فضایی شوروی هیچ شانسی برای سبقت گرفتن از ناسا در سفر به ماه نداشته اند.

داستانی تکراری و مداوم

حتی نیم قرن پس از این ماجرا، هنوز هم با تکه های جدیدی از تلاش گسترده و چند وجهی شوروی برای رساندن انسان به ماه روبرو می شویم. تنها در سال ۲۰۱۵ بود که جانشین دایره طراحی OKB-1 که توسعه راکت غول پیکر N1  را بر عهده داشت، جزییات مشکلات در حال افزایش برنامه سفر به ماه در اتحاد جماهیر شوروی را به تصویر کشید که یادآور مسیر دردناک و شکنجه وار طراحی ماموریت نهایی در پروژه آپولو بود. اسناد مربوط به آوریل ۱۹۶۳ نشان می دهد که مهندسان شوروی تنها تحلیل ۲۶ سناریو مختلف برای سفر به ماه را به پایان رسانده و تنها توانسته بودند آن ها را به ۴ معماری متفاوت تقلیل دهند که هنوز به مطالعه جزییات بیشتر قبل از انتخاب طرح نهایی نیاز داشت.

راکت N1

وقتی به گذشته نگاه می کنیم بسیار حیرت انگیز است که ببینیم این ۴ سناریو نهایی چه مقدار دور از معماری پایانی بوده اند. برای مقایسه در میانه سال ۱۹۶۲، پدران پروژه آپولو از قبل مکان های استقرار فضاپیما در مدار ماه و عناصر کلیدی سناریو پرواز و معماری تک پرتابی را تهیه و مشخص کرده و به همین دلیل راه برای توسعه سریع راکت Saturn V برای ماموریت های آپولو باز شد. حتی در این مراحل کاغذی اولیه که نیازی به سرمایه گذاری های مالی و تخصیص ابزارها و امکانات فیزیکی از جانب کرملین وجود نداشت، مهندسان اتحاد جماهیر شوروی حدود یک سال از همتایان آمریکایی خود عقب بوده و از آن به بعد نیز همه چیز برای روس ها در مسیر عکس در جریان بود.

چندین درگیری بر سر استفاده از پیشرانه ها و طراحی راکت آینده ماه و دیگر اختلافات استراتژیک در داخل این صنعت باعث پیچیده تر شدن و در نهایت به تعویق افتادن برنامه اتحاد جماهیر شوروی برای سفر به ماه شد. تنها در سال ۱۹۶۴ بود که مهندسان این کشور حمایت سیاسی لازم برای پیوستن به رقابت سفر به ماه را دریافت کردند که دیگر بسیار دیر شده بود. در ۴ سال بعد از این اتفاق هزاران مشکل تکنیکی و تست های پرواز ناموفق به بیشتر شدن شکاف بین آپولو و رقیبش در شوروی کمک کرد.

زمانی برای ساختن

چرا فضانوردان اتحاد جماهیر شوروی هیچگاه موفق به فرود روی ماه نشدند؟

وقتی که زمان ساختن راکت فرا رسید، اتحاد جماهیر شوروی با ضعف های جغرافیایی مواجه شد. برای مثال، سکوی پرتاب تیوراتام فاصله بسیاری از شهرهای بندری داشت و این بدان معنا بود که سرهم بندی و چینش مراحل پرتاب راکت به ماه در کنار یک ارتش از کارگران باید به استپ های لم یزرع و بسیار خشک قزاقستان منتقل می شدند. در نهایت، ضربه نهایی را سیستم اصلی پیشرانه راکت N1 به کرملین وارد کرد. در ابتدا طرح های مختلفی برای تجهیز N1  با موتورهایی با قدرت تولید بیش از ۶۰۰ تن نیروی پیشرانه وجود داشت اما نبود ماشین آلات ضروری و کمبود زمان، طراحان را مجاب کرد که به موتورهای بسیار کوچکتر ۱۵۰ تنی قناعت کنند. این بدان معنا بود که کل ۲۴ موتور (و وقتی که معلوم شد کافی نیست، ۳۰ موتور) باید به صورت کاملاً هماهنگ کار می کردند تا بتوانند این راکت غول پیکر را از روی سکو بلند کنند.

ساخت سایت پرتاب ثابت که به مهندسین امکان می داد زنجیره چند موتوری خیالی را روی زمین تنظیم کنند، نیز برای صرفه جویی در زمان و هزینه ها کنار گذاشته شد. بدین دلیل وقتی که موتورهای ظاهراً جدید به هم متصل شدند، می بایست در پروازی واقعی و روی راکت واقعی کار می کردند. اتفاقی که رخ نداد. در طی اولین تلاش برای پرتاب در ۲۱ فوریه ۱۹۶۹، این راکت پس از یک دقیقه و ۸ ثانیه پرواز به دلیل از کار افتادن سیستم پیشرانه سقوط کرد. اگر چه رهبران پروژه ناامید شدند اما این شکست باعث نشد که دست از تلاش بردارند زیرا کسی کشته نشده، سکوی پرتاب کاملاً سالم باقی مانده و راکت نیز توانایی نسبی خود برای پرواز (دستکم تا ارتفاع ۳۰ کیلومتری) را نشان داده بود. بسیاری از مهندسان پیشین پروژه N1  آنقدر شکست و سقوط دیده بودند که مورد اخیر را به مثابه یک خبر خوب می دانستند. از این رو تیم مهندسین شوروی ترغیب شد که هر چه زودتر دومین تلاش خود را برای پرتاب راکت N1  انجام دهد. دومین راکت N1  در تابستان ۱۹۶۹ به سکوی پرتاب رسید، بعد از اینکه آپولو ۹ و آپولو ۱۰ ماموریت های تمرینی خود را پیش از فرود واقعی روی ماه به اتمام رساندند که پیروزی ایالات متحده را بسیار قریب الوقوع نشان می داد.

در حالی که ششمین راکت Saturn V تعیین شده برای ماموریت آپول ۱۱ در حال آخرین بررسی ها در پایگاه کیپ کاناورال بود، دومین راکت N1 روس ها به سکوی پرتاب رسید. راکت N1  شماره ۵L در نیمه شب ۴ جولای ۱۹۶۹ پرتاب شد. وقتی که این راکت در عرض کمتر از ۱۰٫۵ ثانیه پس از بلند شدن به ارتفاع صد متری رسید، بخش هایی درخشان از دم آن جدا شد. سپس انگار که این شیء غول پیکر در هوا معلق و منجمد مانده و خیلی آرام به یک سمت خم شد. در نوک راکت، موتورهای فرار اضطراری روشن شده و کپسولی که قرار بود دو فضانورد را در خود داشته باشد به درون تاریکی برد.

با از کار افتادن سیستم کنترل پرواز در اثر انفجار موتور، راکت غول پیکر نتوانست دور از سکوی پرتاب به سمت بالا ادامه مسیر داده و با بخش زیادی از پیشرانه اش روی سکوی پرتاب افتاد. انفجار بزرگی که رخ داد تقریباً نیمی از دو مجموعه سکوی پرتاب را به طور کامل نابود ساخت، پروژه ای که سال ها برای تکمیل آن وقت صرف شده بود. تکه هایی از راکت در فاصله ۶ مایلی پیدا شده و گزارش هایی از شکسته شدن شیشه ساختمان هایی که در فاصله ۴ مایلی سکوی پرتاب قرار داشتند نیز مخابره شد.

همه چیز تمام شد

شکست دومین پرتاب، شکست اتحاد جماهیر شوروی در رقابت برای سفر به ماه را تثبیت کرد. در سال های بعد، راکت N1 دو پرتاب ناموفق دیگر داشت تا اینکه مقامات ارشد کشور در ژوئن ۱۹۷۴ این برنامه را به طور کلی متوقف کردند. با این وجود، اتحاد جماهیر شوروی همچنان به مشارکت در سفرهای فضایی انسان اداهم داد که از آن جمله می توان به راکت مشهور سایوز اشاره کرد اما رویای رفتن فضانوردان روسی به ماه در تابستان ۱۹۶۹ در سکوی پرتاب قزاقستان نابود شد.

هر آنچه که باید در مورد «کوکتل مولوتوف»، بدانید

در ماه های اخیر اعتراضات مردمی به طور مداوم در هنگ کنگ ادامه داشته و این شهر نیمه مستقل که یکی از هاب های اصلی اقتصاد جهانی است به صحنه درگیری بین طرفداران دموکراسی و استقلال واقعی از چین از یک طرف و نیروهای پلیس و شبه نظامیان طرفدار دولت چین بوده است. اگر چه همه ما کم و بیش با اعتراضات خیابانی در سراسر نقاط جهان آشنا هستیم اما این اعتراضات در هنگ کنگ ماهیتاً و در میدان عمل کمی متفاوت است. اعتراض ها از تلاش مجلس قانونگذاری هنگ کنگ و رییس دولت محلی آن برای تصویب قانون استرداد مظنونان به چین آغاز شد. پس از هفته ها تظاهرات گسترده و میلیونی در شهر، دولت هنگ کنگ عقب نشینی کرده و بحث در مورد این طرح را به حالت تعلیق درآورد.

اما این عقب نشینی آشکار به فروکش کردن اعتراضات کمکی نکرد و در هفته های اخیر بر حجم اعتراضات نیز افزوده شده است. تظاهر کنندگان هنگ کنگی روش های خاص خود را برای مقابله به نیروهای امنیتی و ضد شورش دارند؛ از استفاده از چتر  به عنوان سپر و ماسک هایی برای پوشاندن چهره به منظور در امان ماندن از گاز اشک آور و شناسایی شدن توسط دوربین های مدار بسته تا تتو کردن تصاویر و شعارهایی با مضمون این اعتراضات روی بدن خود. در روزهای گذشته و با شدت گرفتن درگیری ها، نیروهای ضد شورش پس از ماه ها و برای اولین بار تپانچه های خود را بیرون آورده و از گلوله های واقعی استفاده کردند.

بحث ما در این مطلب در مورد یکی از قدیمی ترین و البته موثرترین و رایج ترین ابزارهای معترضان مدنی در اعتراضات خود است: کوکتل مولوتوف. کوکتل مولوتوف (Molotov cocktail) نزدیک به یک قرن است که به عنوان سلاحی ساده و دست ساز برای اهداف متعدد و به خصوص توسط غیرنظامیان به کار گرفته می شود. کوکتل مولوتوف با نام هایی مثل بطری بمبی، نارنجک فقرا و یا بمب آتشی نیز شناخته شده و عمدتاً برای آتش زدن یک هدف و نه نابودی و انفجار آن به کار گرفته می شود. این سلاح دست ساز با استفاده از بطری های شیشه ای که از مایعات اشتعال زایی مانند بنزین، نفت، گازوئیل، الکل یا ترکیبات شبیه ناپالم پر می شود ساخته شده و پس از اضافه کردن روغن موتور و یک فتیله در قسمت در آن آماده استفاده می گردد. سپس فتیله آتش زده شده و به سمت هدف پرتاب می شود. در برخورد بطری با هدف، این بطری خرد شده و سوخت درون آن با حالتی شبیه انفجاری در مقیاس کوچک آتش می گیرد.

این سلاح ساده که نماد مقاومت مدنی در دوران مدرن است اما تاریخی پیچیده دارد. داستان این سلاح حدود ۷۰ سال پیش در جنگل های فنلاند آغاز شد. در ۳۰ نوامبر ۱۹۳۹، اتحاد جماهیر شوروی ۶۰۰٫۰۰۰ سرباز را به مرزهای شمالی خود با فنلاند فرستاد. بدنبال امضای توافقنامه عدم تجاوز بین شوروی و آلمان نازی در آگوست ۱۹۳۹ که با عنوان پیمان مولوتوف-ریبنتروپ نیز شناخته می شود، اتحاد جماهیر شوروی این آزادی را یافت که تاثیر خود بر شمال و شرق اروپا را که در گذشته بخش هایی از امپراطوری روسیه بودند افزایش دهد و بار دیگر این مناطق را تحت سلطه روس ها درآورد. سربازان اتحاد جماهیر شوروی با موفقیت در مناطق بالتیک پیاده شده و پس از فتح این مناطق در ماه سپتامبر به سمت شمال به راه افتادند.

ویاچسلاو مولوتوف، وزیر امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی در دوران جنگ جهانی دوم

فنلاندی ها برای مقابله با تهاجم روس ها و نسبت به مناطق بالتیک در شرایط بهتری قرار داشتند. فنلاند جمعیت و سلاح بیشتری داشته و خط دفاعی و استحکامات موسوم به مانرهایم در موازات مرزهای پر از درخت انبوه این کشور شرایط را برای پیشروی ارتش شوروی دشوار ساخته بود. اما حتی در شرایطی که فنلاند از تهاجم قریب الوقوع روس ها آگاه بود نیز نیروهای این کشور یک پنجم نیروهای روسی بوده و تجهیزات نظامی شان نیز به هیچ عنوان با قدرت نظامی روس ها قابل مقایسه نبود. در این میان، فنلاندی ها هیچ تکنولوژی خاصی برای مقابله با تانک های قدرتمند و پرتعداد ارتش شوروی نداشت. وقتی که نیروهای اتحاد جماهیر شوروی در اواخر نوامبر ۱۹۳۹ از مرز گذشتند، استراتژیست های نظامی این کشور برآورد کرده بودند که این نبرد تنها یک تا دو هفته به طول خواهد انجامید.

اما تا ماه مارس (۴ ماه بعد) پیشرفت و پیشروی چندانی حاصل نشد و علت آن نیز استفاده فنلاندی ها از بمب های دستی کوکتل مولوتوف بود. این سلاح برای اولین بار در دوران جنگ داخلی اسپانیا در سال ۱۹۳۶ مورد استفاده قرار گرفت اما شهرت واقعی و نام کنونی اش را در نبرد زمستان در جنگل های یخ زده فنلاند بدست آورد. فنلاندی ها عمداً و برای تمسخر وزیر امور خارجه آن زمان اتحاد جماهیر شوروی، ویاچسلاو مولوتوف، و پس از آن که وی ادعا کرده بود بمب افکن های روسی برای کودکان گرسنه فنلاندی در هلسینکی غذا پرتاب می کنند (و نه بمب های خوشه ای)، این سلاح را کوکتل مولوتوف نامیدند که آن را مکمل مناسبی برای «سبدهای نان مولوتوف» می دانستند.

در واقع مولوتوف در پاسخ به اعتراضات بین المللی در مورد بمباران غیرنظامیان فنلاندی ادعا کرده بود که ماجرای بمباران هلسینکی یک توطئه و دروغ تبلیغاتی توسط مقامات دولت فنلاند بوده و بمب افکن های روسی در واقع سبدهای نان برای فنلاندی ها پرتاب می کنند و فنلاندی ها نیز در جواب گفتند که این کوکتل (نوعی نوشیدنی) مکمل سبد نان روس ها و جواب فنلاندی ها به آن است. بدین ترتیب فنلاندی ها در پاسخ به لطف روس ها برای دادن سبدهای نان تصمیم گرفتند با یک نوشیدنی از سربازان روس تشکر کنند که کوکتل مولوتوف نام گرفت. اما چگونه یک سلاح دستی آتشین می توانست در برابر ماشین های جنگی غول پیکر روسی موثر باشد؟ جواب در تانک های شوروی متعلق به دوران جنگ جهانی دوم نهفته است. تانک های آن دوران نیز مانند همتایان خود در جنگ جهانی اول به سیستم تهویه برای رساندن اکسیژن به خدمه تانک و جریان داشتن هوا در درون محفظه داخلی آن نیاز داشتند. بمب های کوکتل مولوتوف نه خود تانک بلکه خدمه داخل آن را هدف می گرفت.

خاموش کردن شعله های تولید شده در اثر انفجار این بمب دستی در فضای بسته درون تانک بسیار دشوار بوده و هیچ راه فراری برای گرمای تولید شده توسط آن نیز وجود نداشت. بدین ترتیب تانک هایی که توسط این سلاح هدف قرار می گرفتند تخریب نشده بلکه به طور موقتی از نبرد خارج می شدند. وقتی که خدمه تانک برای فرار از آتش کوکتل مولوتوف از تانک بیرون می پریدند، خارج از پوسته حفاظتی شان به اهدافی ساده و آسیب پذیر برای نیروهای پیاده فنلاندی که کمین کرده بودند تبدیل می شدند. با این تاکتیک، فنلاندی ها توانسته بودند تانک های اتحاد جماهیر شوروی را زمین گیر کنند. اما کوکتل مولوتوف سلاح بی نقصی نبوده و نقطه ضعف آن کاملاً واضح بود. کوکتل مولوتوف تنها در صورتی موثر بود که سرباز فنلاندی می توانست به اندازه کافی به تانک نزدیک شده و آن را به سمت قسمت خاص و بسیار کوچکی از تانک (دریچه تنفسی) پرتاب نماید که خدمه را تحت تاثیر قرار می داد.

تنها یک راه برای انجام این عملیات وجود داشت و آن اینکه سربازان فنلاندی با شجاعت و هوش بالا به اندازه کافی به تانک نزدیک شده و پس از پرتاب کوکتل مولوتوف خود و قبل از هدف قرار گرفتن توسط خود تانک یا سربازان اطراف آن فرار کنند. فنلاند در نهایت در اوایل ماه مارس و پس از نزدیک به ۴ ماه مقاومت در برابر نیروهای شوروی و البته عبور نیروهای روس از خط دفاعی مانرهایم و وارد شدن به قلمرو اصلی فنلاند به دنبال صلح برآمد. این پیروزی کوچک برای روس ها به قیمت خلع ژنرال ها و بیش از ۳۰۰٫۰۰۰ نفر تلفات در مقابل بدست آوردن مقدار کمی زمین تمام شد.

نیروی دریایی روسیه اولین استفاده‌کننده از سلاح‌های هایپرسونیک

نیروی دریایی روسیه اولین نیرو در جهان در زمینه استفاده از سیستم های نظامی هایپرسونیک خواهد بود که برتری استراتژیک قابل توجهی را به این نیرو در مقایسه با دیگر نیروهای دریایی جهان خواهد داد. این بخش از نیروهای مسلح روسیه موشک های جدید زیرکان (Zircon) خود را سال آینده آزمایش خواهد کرد، موشکی که به ادعای روس ها می تواند با سرعت بیش از ۶٫۰۰۰ مایل بر ساعت (بیش از ۹٫۶۰۰ کیلومتر بر ساعت) پرواز کند. منابع روسی ادعا می کنند که ارتفاع این موشک به ۱۰۰٫۰۰۰ تا ۱۳۰٫۰۰۰ پا رسیده و پس از رسیدن به حداکثر ارتفاع، با شیرجه ای کوتاه به طور مستقیم روی هدفش فرود آید. بدین ترتیب این موشک قادر خواهد بود صد مایل را در کمتر از یک دقیقه طی کند.

رادارهای قدرتمند SPY-1 که روی ناوها و ناوشکن های ایالات متحده قرار دارد می تواند کلاهک های جنگی را در فاصله ۱۹۲ مایلی (حدود ۳۱۰ کیلومتری) شناسایی کنند. بدین ترتیب ناوگروه های تهاجمی ایالات متحده برای شناسایی، رهگیری و ساقط کرده موشک های زیرکان کمتر از دو دقیقه وقت دارند. علاوه بر این، در صورتی که زیرکان با شیرجه ای سریع پایین آمده و مانند دیگر موشک های کروز در ارتفاعی پایین به پرواز درآید، بسیاری از سیستم های راداری دریایی در برابر آن شانسی نخواهند داشت. اگر تصور کنیم زیرکان در ارتفاع ۲۰۰ فوتی (کمی بیش از ۶۰ متر) پرواز کند، ارتفاعی که در میان موشک های کروز معمول است، یک کشتی جنگی تنها می تواند در فاصله ۳۴ مایلی (حدود ۵۵ کیلومتری) آن را شناسایی کند.

در این سناریو، سیستم های دفاعی کشتی های جنگی ایالات متحده کمتر از ۲۰ ثانیه برای ساقط کردن موشک زیرکان فرصت خواهند داشت. این زمان به هیچ عنوان برای پردازش اطلاعات و تصمیم گیری توسط فرمانده یک کشتی کافی نیست، چه برسد به اینکه موشکی آماده شلیک شده و موشک هایپرسونیک مهاجم را قبل از برخورد با کشتی ساقط نماید. با این وجود مدافعان نیز می توانند با ترفندهایی، در مقابل این موشک های فوق سریع کمی زمان بخرند. یکی از این ترفندها، قرار دادن رادارها در ارتفاعات بالاتر است که باعث می شود بتوان موشک زیرکان را در فاصله ای دورتر شناسایی کرد. یکی دیگر از گزینه ها خودکار کردن سیستم های دفاعی کشتی هاست.

در این روش بدون دخالت انسانی، از هوش مصنوعی برای واکنش نشان دادن به حملات ناگهانی استفاده می شود که البته گزینه پرخطری است به خصوص زمانی که در منطقه کشتی های غیرجنگی و هواپیماهای مسافربری وجود داشته باشند. موشک زیرکان ظاهراً به هر دو نوع کلاهک های هسته ای و متعارف مجهز خواهد بود که نوع هسته ای آن برای هدف قرار دادن ناوگان های دریایی دشمن بسیار موثر به نظر می رسد. با این وجود هدایت موشک هایی با سرعت ۸ ماخ بسیار دشوار است و یک موشک زیرکان با کلاهک متعارف که یک کشتی در حال حرکت را هدف قرار گرفته ممکن است در برخورد با آن شکست بخورد. یکی از روش های حل این مشکل مجهز کردن آن به کلاهک هسته ای است. در طول دوران جنگ سرد، موشک های ضد کشتی اتحاد جماهیر شوروی توانایی حمل کلاهک هسته ای را داشتند که آن ها را قادر می ساخت با تنها یک خطا ناوهای هواپیمابر آمریکایی را هدف قرار دهند.

از موشک فوق سریع زیرکان می توان برای حملاتی بسیار سریع بر علیه اهدافی روی زمین یا ناوگروه های دریایی دشمن، مانند ناوهای هواپیمابر ایالات متحده، و نابودی آن ها در کسری از دقیقه استفاده کرد. به عبارت دیگر چنین موشکی با این سرعت بهتر روسیه را برای حمله به اهداف دارای حساسیت زمانی توانمند ساخته و شانس در امان ماندن از رهگیری توسط سیستم های مدرن دفاع هوایی را برای این موشک افزایش خواهد داد. بر اساس اعلام مقامات رسمی روسیه، آزمایش این موشک سال آینده و با استفاده از زیردریایی صورت خواهد گرفت. این تست نظامی شامل شلیک یک موشک زیرکان از جدیدترین زیردریایی هسته ای روسی K-561 Kazan با قابلیت حمل موشک های کروز خواهد بود که از قبل به موشک های ساب‌سونیک و سوپرسونیک مجهز شده است.

اگر چه دولت ایالات متحده نیز در زمینه ساخت موشک های سوپرسونیک تحقیقات و پیشرفت هایی داشته اما تاکنون موفق به تولید و آزمایش موشکی مشابه زیرکان روس ها نشده است. برای درک برتری قابل توجه این موشک روسی با سرعت ۸ ماخ (۸ برابر سرعت صوت) باید بدانید که سرعت موشک کروز تاماهاک که در اختیار نیروهای دریایی ایالات متحده و بریتانیاست در حدود ۰٫۷۵ ماخ است که کمتر از سرعت صوت بوده و موشک هایپرسونیک به شمار نمی آید. این موشک جدید در واقع بخشی از پیشرفت های اخیر روسیه در زمینه زیردریایی های با قابلیت حمل موشک های کروز است. در اغلب سال های دوران جنگ سرد، تمرکز موشک هایی که توسط زیردریایی های اتحاد جماهیر شوروی حمل می شد بر حمله به کشتی ها در دریا و بخصوص ناوگان مخوف ناوهای هواپیمابر ایالات متحده بود.

تنها پس از وقوع جنگ داخلی و نیابتی در سوریه بود که روس ها به استفاده از موشک های کروز زیردریایی-پرتاب به همان روش آمریکایی ها در مورد موشک های تاماهاک روی آوردند: به عنوان یک سلاح تهاجمی برد بلند. اغلب موشک های کروزی که توسط زیردریایی های روسی به سمت اهداف گروه های مخالف دولت سوریه شلیک شده، موشک های ساب‌سونیک (سرعتی کمتر از سرعت صوت) از نوع Kalibr بوده که از زیردریایی های کوچکتر دیزلی-الکتریکی Kilo شلیک شده اند. این موشک ها هنوز هم در زیردریایی هایی که در پایگاه های دریایی نزدیک سوریه مستقر هستند وجود دارد. این زیردریایی ها سپس وارد دریای مدیترانه شده، به سطح آب آمده و موشک هایشان را به سمت اهدافشان در مناطق تحت کنترل مخالفان شلیک می کردند. این حملات اگر چه جزئی بود اما تاثیر قابل توجهی در ترغیب برخی کشورها به خرید موشک های روسی داشت.

بدین ترتیب بود که برخی کشورها مانند الجزایر، چین، ویتنام و هند به خریداران موشک های کروز روسی Kalibr تبدیل شدند. با این وجود، موشک زیرکان برتری های قابل توجهی به موشک های Kalibr دارد. روسیه قصد دارد از این موشک در ۸ فروند زیردریایی هسته ای کلاس Kazan استفاده کند و در آینده نیز زیردریایی های دیگری برای حمل این موشک کروز بسیار سریع و برد بلند ساخته خواهند شد. بررسی های کارشناسان نشان می دهد که نیروی دریایی روسیه تا سال ۲۰۳۰ دستکم ۸ زیردریایی و تا سال ۲۰۴۰ نیز ۱۷ زیردریایی جدید را به این موشک مجهز خواهد کرد. با این وجود، موشک زیرکان تنها موشک استراتژیکی نیست که روس ها در سال های اخیر توسعه داده اند. روسیه، همچنین، در حال توسعه موشک های کروز هسته ای Burevestnik با بردی ظاهراً نامحدود و اژدر فوق قدرتمند و هسته ای پوسایدون نیز هست.

ایالات متحده برای مقابله با موشک های کروز ساب‌سونیک کم ارتفاع روسیه به توسعه و استقرار سیستم های دفاع موشکی JLENS پرداخته که سیستمی زمینی برای مقابله با موشک های کروز است. این سیستم از دو بالن مجهز به رادار تشکیل شده که در فاصله ۱۰٫۰۰۰ پایی در ساحل شرقی این کشور نصب شده و مراقبت موشک های کروز با ارتفاع پروازی پایین است. با این وجود مشخص نیست که گزینه آمریکایی ها برای مقابله با موشک های کروز سوپرسونیکی مانند زیرکان چیست و چه می تواند باشد.

عواقب جنگ هسته ای هند و پاکستان؛ قحطی جهانی و صدها میلیون کشته

هند و پاکستان دو کشوری هستند که از زمان استقلال هند از بریتانیا و بدنبال آن جدایی بخش مسلمان نشین هند که اکنون پاکستان نام دارد همواره روابط پرتنشی را تجربه کرده اند. این دو تاکنون ۳ بار بر سر منطقه کشمیر، منطقه ای پرتنش و مورد اختلاف که هر دو کشور ادعای مالکیت بر آن را دارند، با هم جنگیده اند. عمران خان، نخست وزیر کنونی پاکستان در سخنانی اعلام کرده است که ممکن است این دو کشور وارد یک درگیری نظامی دیگر با هم شوند. او در نشست سالانه سازمان ملل در سخنرانی خود تصریح کرد که این دو کشور دارای سلاح های هسته ای هر لحظه ممکن است وارد یک جنگ هسته ای ویرانگر شوند. هند و پاکستان، رو هم دو درصد از زرادخانه های هسته ای جهان را در اختیار دارند.

2

بر اساس برآوردها، هند حدود ۱۴۰ کلاهک هسته ای و پاکستان نیز حدود ۱۶۰ کلاهک هسته ای در اختیار دارد. البته این دو کشور سالهاست که در یک مسابقه تسلیحاتی به سر برده و قصد دارند در زمینه تولید سلاح های هسته ای از دیگری پیشی بگیرند. بر اساس برآوردها، هر دو کشور می توانند تا سال ۲۰۲۵ تعداد کلاهک های هسته ای خود را به ۲۵۰ عدد برسانند، اما در صورتی که این دو وارد یک جنگ هسته ای شوند چه اتفاقی رخ خواهد داد. در صورت محقق شدن این سناریو خطرناک و ترسناک، به گفته کارشناسان، ابردی از دودهای سیاه آسمان را در بر گرفته که باعث کاهش شدید دما در منطقه و کل جهان خواهد شد. نقاط حاصلخیز و مهم کشاورزی دیگر توانایی رشد گیاهان و دانه های خوراکی را نداشته و قحطی جهانی به دنبال خواهد آمد.

به باور کارشناسان، به یکباره تغییرات اقلیمی رخ خواهد داد که نمونه آن تاکنون در تاریخ دیده نشده و تعداد کشته ها به بیش از ۱۲۵ میلیون نفر خواهد رسید. اگر چه معلوم نیست که کدام یک از این کشورها جنگ هسته ای را آغاز خواهد کرد اما بر اساس برآوردهای کارشناسان، در صورتی که هند بخواهد با سلاح های هسته ای خود شهرهای مهم و بزرگ پاکستان را نابود سازد به حدود ۱۵۰ سلاح هسته ای نیاز خواهد داشت. در این بررسی ها برخورد نکردن برخی سلاح ها با اهداف تعیین شده یا منفجر نشدنشان نیز منظور شده است. به طور کلی در شبیه سازی صورت گرفته توسط کارشناسان، تنها ۱۰۰ بمب از مجموع ۱۵۰ بمب شلیک شده به هدف برخورد کرده و منفجر می شوند.

4

همین تعداد سلاح هسته ای نیز در صورت پیشدستی پاکستان مورد استفاد قرار خواهد گرفت. اگر قدرت هر یک از این بمب ها نزدیک به ۱۵ کیلو تن باشد- برابر با قدرت بمب اتمی که در پایان جنگ جهانی دوم روی شهر هیروشیما، ژاپن فرود آمد- ۵۰ میلیون نفر به سرعت کشته خواهند شد. این در حالی است که قدرت بمب های هسته ای ایالات متحده در دوران کنونی بین ۱۰۰ تا ۵۰۰ کیلو تن است و تا سال ۲۰۲۵ نیز دو کشور پاکستان و هند سلاح های هسته ای بزرگ تر، قدرتمندتر و پیشرفته تری خواهند ساخت. اگر دو کشور از بمب هایی با قدرت ۱۰۰ کیلو تن استفاده کنند تعداد تلفات جنگ هسته ای بین این دو از مرز ۱۲۵ میلیون نفر خواهد گذشت.

انفجارهای هسته ای گرمایی بسیار سوزان ایجاد می کنند. با آتش گرفتن سازه ها، باد این شعله ها را منتشر کرده و در نتیجه ایجاد آتش سوزی های گسترده با شعله های سوزان، در هوا نیز ترکیبی از آتش و باد شکل گرفت که با عنوان «طوفان آتشین» (firestorm) شناخته می شود. در ادامه حجم زیادی از دود به هوا رفته که دارای مقادیری کربن سیاه است، همان ماده ای که از اگزوز موتورهای دیزلی خارج می شود. سپس این ترکیب از طریق تروپوسفر (پایین ترین لایه اتمسفر زمین) وارد استراتوسفر می شود. بدین ترتیب در طی چند هفته، کربن سیاه در سراسر جهان پراکنده می شود. این ذرات می توانند تا ۵ سال در استراتوسفر باقی مانده و مانع رسیدن نور خورشید به زمین شوند.

7

بدین ترتیب دمای زمین به طور متوسط، دستکم با ۵ درجه کاهش مواجه خواهد شد. در برخی نقاط سرمای هوا به شرایط عصر یخبندان باز خواهد گشت. با کاهش انرژی دریافتی از خورشید، تا ۳۰ درصد از بارندگی ها کاسته خواهد شد. همچنین بیش از یک دهه طول خواهد کشید تا دما و بارندگی ها به حالت نرمال بازگردند. در این اثنا، کشاورزان در سراسر جهان و به خصوص در هند، چین، آسیای شرقی، اندونزی، آمریکای جنوبی و آفریقا برای رشد گیاهان و غلات و سیر کردن شکم خود با مشکل مواجه خواهند شد. تمامی اکوسیستم های دریایی در اثر جنگ هسته ای هند و پاکستان از بین رفته و اقتصادهای محلی ماهیگیری نابود خواهند شد. در مقیاس کلی می توان گفت که یک قحطی بزرگ در کل جهان رخ خواهد داد.

عوارض این گرسنگی و قحطی بسیار بدتر و وخیم تر از عواقب مستقیم ناشی از جنگ هسته ای خواهد بود. بر اساس شبیه سازی صورت گرفته توسط کارشناسان، حتی در صورت یک نبرد هسته ای محدود نیز لایه اوزون به شدت آسیب خواهد دید و انسان ها را در برابر تشعشعات ماوراء بنفش بی دفاع خواهد ساخت و در ادامه دمای سطح زمین برای بیش از ۲۵ سال کاهش خواهد داد.

خودروهای نظامی سبک و هوابرد جدید ارتش ایالات متحده؛ رقابت سه کمپانی برای قرارداد

ارتش ایالات متحده در حال بررسی سه خودرو نظامی سبک است که هر کدام قصد دارند جدیدترین خودرو نظامی هوابرد متعلق به چتربازان ارتش این کشور باشند. خودرو جوخه نیروهای پیاده یک خودرو با زره سبک و سرعت بالا است که همراه با چتربازان از هواپیما بیرون پریده و به سربازان امکان می دهد که به سرعت از منطقه فرود دور شوند. ارتش ایالات متحده بیش از یک واحد چترباز دارد، در کل ۵ تیپ چترباز. چتربازان ابزاری برای ورود سریع به پشت خطوط دشمن هستند که توانایی پرش از هواپیماها و سپس حرکت به سمت اهداف خود را دارند. برای مثال در عملیات موسوم به دی دَی (D-Day) در جنگ جهانی دوم، واحدهای هوابرد ۱۰۱ و ۸۲ نیروی زمینی ارتش ایالات متحده در پشت خطوط دشمن پیاده شده تا کنترل پل ها و جاده های کلیدی که مهاجمان پس از ورود به ساحل به آن ها می رسیدند را در دست گیرند.

جنگ های امروزی به جابجایی سریع نیاز دارند در حالی که بیشتر سربازان سوار بر تانک و خودروهای زرهی مخصوص جابجایی پرسنل پیاده حرکت می کنند. با این وجود، چتربازان هنوز هم به پاهای خود و سرعت راه رفتنشان متکی هستند. خودرو جدید دسته های چترباز سعی دارد این موضوع را تغییر داده و به این نیروها یک قابلیت تحرک تازه دهد. این خودرو که با عنوان «The Infantry Squad Vehicle (ISV)» شناخته می شود یک خودرو با قابلیت حمل سرباز است که می توان آن را از عقبه هواپیما به سوی زمین رها کرد. هنگام رسیدن به زمین، یک گروه ۹ نفره از چتربازان همراه با تجهیزاتشان سوار این خودرو شده و به سرعت به سمت اهدافشان حرکت خواهند کرد.

این خودروها به نیروهای چترباز این امکان را می دهند که در فاصله ای بسیار دورتر از خطوط دفاعی دشمن فرود آیند اما همچنان خیلی سریع روی یک پل، یک بزرگراه یا فرودگاه دشمن به هم بپیوندند. در ساخت این خودروها، سرعت بر محافظت زرهی ارجحیت دارد که انتخاب را بسیار ساده می سازد زیرا امکان پرتاب کردن خودروهای زرهی سنگین از هواپیما وجود ندارد. در حال حاضر سه کمپانی در حال رقابت برای بدست آوردن قرارداد ارتش ایالات متحده در این زمینه هستند که در نهایت دستکم ۶۵۱ دستگاه از خودرو انتخاب شده را سفارش خواهد داد.

Oshkosh-Flyer Defense

کمپانی Oshkosh-Flyer Defense خودرو هوابرد Flyer ISV را برای این مناقصه تولید کرده است، یک خودروی جمع و جور با سیستم تقویت شبکه ای بدنه که یک مسلسل روی آن سوار شده و قابلیت حمل تا حدود ۲٫۳ تن بار را داراست. این کمپانی سابقه ساخت خودروی نظامی برای ارتش ایالات متحده را داشته و دو تولید این کمپانی اکنون در ارتش ایالات متحده در حال خدمت هستند.

خودرو Polaris Defense DAGOR

خودرو دوم Polaris Defense DAGOR است که در گذشته رقابت را به A-GMV ساخت کمپانی Oshkosh-Flyer باخته اما تعدادی از آن توسط بخشی از نیروهای ویژه ایالات متحده و نیروهای هوابرد برخی کشورهای دیگر خریداری شده است. خودرو هوابرد DAGOR دارای یک موتور توربو دیزل است و می تواند با یک بار پر شدن باک خود تا ۵۰۰ مایل را طی کند. توان حمل بار این خودرو کمی بیش از ۱٫۸ تن عنوان شده است.

خودرو General Motors Defense

سومین رقیب نیز توسط کمپانی General Motors Defense ساخته شده که بر اساس وانت پیکاپ سایز متوسط Chevy Colorado ساخته شده و دارای سیستم تعلیق آفرودی ZR2 است. این خودرو نیز ظرفیت ۹ سرنشین یا نزدیک به ۱٫۵ تن سرنشین و بار را دارد. خودرو ساخته شده توسط کمپانی Oshkosh-Flyer بیشترین ظرفیت باربری را داشته و از قبل نیز در سرویس ارتش ایالات متحده قرار دارد.

خودرو هوابرد Polaris DAGOR نیز در بخش های محدودی از ارتش به کار گرفته شده و یک پیشینه قوی در زمینه خودروهای با قابلیت تحرک آفرودی و در تمامی عوارض زمین دارد که باعث می شود خودرو تولیدی آن را چیزی فراتر از یک خودرو نظامی سبک دانست. خودرو ساخت شرکت General Motors کمترین شانس را در این رقابت دارد اما این کمپانی نشان داده که در متقاعد کردن مشتریان خود و فروش خودروهایش تبحر بالایی دارد. هر کدام از این کمپانی ها باید دو دستگاه از خودروی ارائه شده خود را در پاییز امسال در اختیار ارتش قرار دهند. در نهایت سال آینده برنده انتخاب شده و در مرحله اولیه سفارش ساخت ۶۵۱ دستگاه را دریافت خواهد کرد که در ادامه با سفارشات بیشتری همراه خواهد شد.

هاورکرافت جدید نیروی دریایی ایالات متحده؛ توان حمل تانک های سنگین و ۱۸۰ سرباز

نیروی دریایی ایالات متحده در حال آزمایش نسل جدید هاورکرافت باری خود است که مزیت های قابل توجهی نسبت به نمونه های قبلی دارد. این وسیله که برای انتقال سریع خودروهای متعلق به نیروهای ویژه دریایی و تجهیزات و آذوقه آنان به ساحل است، Ship to Shore Connector (SSC) نام داشته و جایگزین هاورکرافت های قدیمی Landing Craft, Air Cushion (LCAC) خواهد شد. در اوایل دهه ۱۹۵۰، بعد از اختراع بمب اتمی، برنامه ریزهای نیروی دریایی و نیروهای ویژه دریایی ایالات متحده به نتیجه دردناکی رسیدند: تاکتیک های جنگ های آبی-خاکی که در جریان جنگ جهانی دوم بسیار موفقیت آمیز بودند اکنون دیگر قدیمی و بلااستفاده شده و تاکتیک های مناسبی جایگزین آن ها نشده بود.

یک سلاح هسته ای به تنهایی می توانست یک ناوگان تهاجمی آبی-خاکی را به کلی نابود سازد. بدین ترتیب ناوگان های دریایی مجبور هستند که در یک گستره بزرگ تر جغرافیایی پراکنده شده و خودروهای آبی مانند هاورکرافت و قایق های تندرو که سرعت بالایی دارند این نقطه ضعف را پوشش داده و نیروها و تجهیزاتشان را از کشتی ها به سواحل خواهند رساند. یکی از نتایج حاصله از این احساس نیاز به تاکتیک های جدید، اقتباس نیروهای ویژه دریایی از یک نوع هلیکوپتر خاص و تاکتیک بعدی نیز به خدمت گرفتن هاورکرافت های LCAC. این هاورکرافت که با استفاده از چهار موتور توربین دار گازی حرکت می کرد می توانست یک کشتی آبی-خاکی که در ۱۰ مایلی سواحل دشمن پهلو گرفته بود را ترک کرده و بار خود را در عرض ۱۵ دقیقه در ساحل پیاده نماید.

نوع LCAC از لحاظ سرعت  ۴ برابر سریع تر از نمونه پیش از خود با نام Landing Craft بود. هاورکرافت جدید Ship to Shore Connector یا SSC جایگزین LCACهای قدیمی تر خواهد شد که در دهه ۱۹۸۰ وارد نیروی دریایی شدند. این دو نوع هاورکرافت در قسمت بیرونی و ظاهری خود بسیار شبیه هستند: یک بدنه قایقی با ته صاف و فضایی ۱,۶۰۰ قوت مربعی برای بار که در دو طرف آن دو دسته موتور توربین گازی قرار داشته و سکاندار نیز در یک کابین مخصوص در جلوی هاورکرافت آن را هدایت می کند. یک رمپ در قسمت جلوی هاورکرافت به خودروها و لیفترها این امکان را می دهد که به طور مستقیم وارد فضای مربوط به بار شده و بار دیگر به شکل مستقیم خارج شوند.

این هاورکرافت می تواند از کشتی خارج و وارد دریا شود و سپس در صورت ضرورت وارد ساحل و خشکی شود. این هاورکرافت می تواند وارد بیش از ۸۰ درصد از سواحل جهان شود. علیرغم شباهت ها با نمونه قبلی، اما SSC نسبت به نسخه های قبلی برتری هایی دارد. هاورکرافت جدید می تواند تا ۷۴ تن وزن را حمل کند که در مقابل ظرفیت باری ۶۰ تنی نمونه های LCAC افزایش قابل توجهی را نشان می دهد. بدین ترتیب این گنجایش برای حمل یک تانک M1A1 Abrams کافی است که سنگین ترین خودرو زرهی در فهرست متعلقات تفنگداران ویژه دریایی است. همچنین خودروهای جدید امکان مجهز شدن به یک ماژول حمل پرسنل محصور را دارند که بیش از ۱۸۰ سرباز یا ۵۴ برانکارد مخصوص مجروحان را در خود جای خواهد داد.

هاورکرافت SSC به چهار موتور توربینی گازی جدید Rolls Royce MT7 مجهز خواهد شد که روی هم رفته ۲۴,۶۴۰ اسب بخار  (۱۸,۴ مگاوات) نیرو تولید خواهند کرد و در شرایط دریایی معمول سرعت حداکثر هاورکرافت را به ۳۵ گره دریایی (حدود ۶۵ کیلومتر بر ساعت) خواهند رساند. موتور MT7 دارای هسته مشابهی با موتور هواپیمای مدل Rolls Royce AE 1107C-Liberty است که در پرنده پروانه کج MV-22 Osprey به کار گرفته شده است. همچنین محفظه پلاستیکی بادی خودرو نیز طوری طراحی شده که از سطح اصطکاک و میزان کشیدگی کاسته و وزن کلی هاورکرافت را نیز کاهش دهد.

تمامی بدنه فلزی قایقی SSC از آلومینیوم ساخته شده تا در برابر فرسایش ناشی از بودن در محیط های آب شور مقاوم باشد. نیروی دریایی ایالات متحده قصد دارد که در نهایت ۷۲ فروند از این نوع هاورکرافت جدید و یک نمونه دیگر نیز برای اهداف آزمایشی خریداری نماید. بر اساس گزارش ها، اولین فروندها از این خودرو دریایی جدید در اواخر سال جاری تحویل نیروی دریای شده و انتظار می رود که اولین فروندهای آن در سال ۲۰۲۰ به توان عملیاتی اولیه خود دست یابند.